خانه ای داشته باشم پر دوست
(فریدون مشیری)

(ارسال توسط دوست خوبمون مهدی)

من دلم مي خواهد
خانه اي داشته باشم پر دوست
کنج هر ديوارش
دوستهايم بنشينند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسي مي خواهد
وارد خانه پر عشق و صفايم گردد
يک سبد بوي گل سرخ
به من هديه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوي دلهاست
شرط آن داشتن
يک دل بي رنگ و رياست
بر درش برگ گلي مي کوبم
روي آن با قلم سبز بهار
مي نويسم اي يار
خانه ي ما اينجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانه دوست کجاست؟

خانه ی دوست کجاست؟
(سهراب سپهری)

(ارسال توسط دوست خوبمون حامد)

خانه دوست كجاست؟
در فلق بود كه پرسيد سوار
آسمان مكثي كرد
رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت
به تاريكي شن‌ها بخشيد
و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت:
نرسيده به درخت،
كوچه باغي ست كه از خواب خدا سبزتر است
و در آن عشق به اندازه‌ي پرهاي صداقت آبي است
مي‌روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ، سر به در مي‌آرد،
پس به سمت گل تنهايي مي‌پيچي،
دو قدم مانده به گل،
پاي فواره جاويد اساطير زمين مي‌ماني
و ترا ترسي شفاف فرا مي‌گيرد
در صميمت سيال فضا، خش خشي مي‌شنوي:
كودكي مي‌بيني
رفته از كاج بلندي بالا، جوجه بردارد از لانه‌ي نور
و از او مي‌پرسي
خانه دوست كجاست؟


هرگز از آرزوی کسی مگریز شاید …
(ارسال توسط دوست خوبمون سمانه)

بعضی از آدم‌ها به تو فکر می‌کنند
بعضی از آن‌ها به تو توجه می‌کنند
بعضی‌ها عاشقت می‌شوند
بعضی‌ها آرزو دارند هدیه ‌شان را بپذیری …

بعضی‌ها فکر می‌کنند که تو برای آن‌ها یک هدیه‌ای
بعضی‌ها دلتنگت می‌شوند
بعضی‌ها برای موفقیت‌هایت جشن می‌گیرند
بعضی‌ها قدرتت را تحسین می‌کنند
بعضی‌ها فقط می‌خواهند با تو حرف بزنند
بعضی‌ها می‌خواهند که تو همیشه شاد باشی
بعضی‌ها می‌خواهند که همیشه سلامت باشی
بعضی‌ها برایت آرزوی سعادت دارند
بعضی‌ها حمایت تو را می‌خواهند و بعضی‌ها شانه‌هایت را برای گریه‌هایشان …
و همه احتیاج دارند تا این‌ها را به تو بفهمانند
اما هرگز از آرزوی کسی مگریز، شاید این تنها چیزی باشد که آن‌ها در زندگی دارند …

زیبایی را با کلماتمان بیافرینیم
(ارسال توسط دوست خوبمون سمانه)

دریافتم، زندگی معجزه حیات است
زندگی با کلمه‌های من ساخته می‌شود و هر کلمه‌ای رد پای معجزه است
پس می‌توانم زیبایی را با کلماتم بیافرینم
هرگاه کسی خشم داشت بدانم به نوازش و کلام مهرآمیزی نیازمند است
هرگاه کسی نومید بود به کلماتی که سپاس او را ابراز کنند محتاج است
هرگاه کسی حسد می‌ورزید نیاز دارد دیده شود
اگر کسی شاکی و گله مند بود نیاز دارد شنیده شود
اگر کسی تلخ بود نیاز دارد مهربانی دریافت کند
و اگر کسی ستم می‌کند نیاز داشته دوست داشته شود
اگر کسی بخل ورزد باید که بخشیده شود و همه‌ی این سایه‌ها در روح و روان ما نیاز دارند که عشق بر آن‌ها چون باران ببارد، ببارد و ببارد


dr.hossein