شعري براي مسجد سليمان و مردمان نجيبش .
عليمحمد مودب
بوي نفت ميآيد، سفرههاي نان خالي است !
اي زمين تحمل كن، دست آسمان خالي است!
تا به كي چنان فرياد در عبث رها بودن
هيچ انعكاسي نيست، دره جهان خالي است!
نام زندگي داري، زير بام مرگ انگار!
دفن ميشوي اما گور همچنان خالي است!
زير پاي تو درياست، پيش چشم تو دريا
كاسه كاسه چشمانت، زين دو جاودان خالي است
زير پاي تو دريا، رهسپار جابلساست
العجب كزين دريا، تور جاشوان خالي است
اسبهاي ديروزش از دكل گريزانند
پارسوماش* ميبيند كاين چراغسان خالي است
آتشي كه روشن كرد شرق و غرب گيتي را
آتشي كزان آتش ديگ و ديگدان خالي است
آه ها اهورايي، اهرمن چه ها كرده است!
مسجدِ سليمان از نعمت جهان خالي است
بوي نفت ميآيد، بوي مرگ ميآيد
آذرخش ميداند قلب مردمان خالي است
باغبان نگاهم كن، ريشه در عطش دارم
تا نهال آتش هست،باغ اين و آن خالي است!










November 3rd, 2010 at 2:00 pm
درد من تنهايي نيست؛ بلكه مرگ ملتي است كه گدايي را قناعت، بيعرضگي را صبر، و با تبسمي بر لب، اين حماقت را حكمت خداوند مينامند.
گاندي
سعيد بيابانكی متن كامل شعر طنزی را كه در ديدار شاعران خواند، در اختيار خبرگزاری ها قرار داد.
شكر ايزد فنآوری داريم
صنعت ذرهپروری داريم
از كرامات تيم ملیمان
افتخارات كشوری داريم
با نود حال میكنيم فقط
بس كه ايراد داوری داريم
وزنهبرداری است ورزش ما
چون فقط نان بربری داريم
میتوانيم صادرات كنيم
بس كه جوكهای آذری داريم
گشت ارشاد اگر افاقه نكرد
صد و ده و كلانتری داريم
…
The day of poetry with Khamenei.
Like or Dislike:
0
0