مرد چهارزنه
روزگاری پادشاه ثروتمندی بود که چهار همسر داشت، اوهمسر چهارم خود را بسیار دوست می داشت و او را با گرانبهاترین جامه ها می آراست و با لذیذترین غذاها از او پذیرایی می کرد، این همسر ازهر چیزی بهترین را داشت. پادشاه همچنین همسر سوم خود را نیز بسیار دوست می داشت و او را [...]
اللطيفه و حکایت
یک هواپیمایی داشته از تهران میرفته پاریس، وسطای راه یهو صدای خلبان از بلندگوها میاد که : اَتِنْشِن پلیز! خلبان اسپیکینگ
.
.
. مسافرین لیسنینگ!
.
.
. موتور چپ هواپیما از کار افتاده، ولی شما هیچ نترسید! من خودم واردم، هواپیما رو سالم میشونم
. یک مدت میگذره، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد که : اَتِنْشِن پلیز! خلبان اسپیکینگ
.
.
. مسافرین لیسنینگ
.
.
. موتور راست هواپیما هم از کار افتاده، ولی شما اصلا نترسید!!! من خودم کلی تجربه دارم، تا فرودگاه بعدی هم راهی نیست، هواپیما رو سالم میشونم
. باز یک مدت هواپیما دور خودش میچرخه، دوباره صدای خلبان از بلندگوها میاد...
Read Post »
ديوانهای بر بام
ديوانهای بر بام عزيز نسين ترجمهی احمد شاملو همهی اهل محل به جنب و جوش افتادند. – «… يه ديوونه رفته رو بوم!» سراسر کوچه، از جمعيتی که برای تماشا آمده بودند پر شده بود. اول از کلانتری محل اتومبيلهای پليس رسيد، بعد هم بلافاصله ماشينها و مأمورين آتشنشانی با آن نردبانهای درازشان. مادر بدبختش [...]
داس بر گردن یاس
داس بر گردن یاس نوشتۀ : فرشته تیفوری زن نفس زنان به گورستان رسید. در میلهیی آن مثل همیشه باز بود. تاریکی غلیظی همه جا را گرفته بود. گویی میخواست اثر دهشت انگیز اعدام های دسته جمعی روز قبل را، در جان طبیعت فروکند. اتاقک چوبی نگهبان نیز خاموش بود و خالی از هر پاسدار. [...]
تله موش
تله موش موش ازشکاف دیوارسرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست؟ مرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود
. موش لب هایش را لیسید و با خود گفت: « کاش یک غذای حسابی باشد
.» اما همین که بسته را باز کردند، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود
. موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد
. او به هرکسی که می رسید، می گفت: « توی...
Read Post »
حکایت شنیدنی
حکایت شنیدنی آن درخت (ارسال از مجید) در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، [...]
داستانهای کوتاه
اشتباه فرشتگان درويشي به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده ميشود . پس از اندك زماني داد شيطان در مي آيد و رو به فرشتگان مي كند و مي گويد : جاسوس مي فرستيد به جهنم!؟ از روزي كه اين ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنميان را هدايت [...]














