بوي نفت ميآي
August 18th, 2010 by tehranvr
شعري براي مسجد سليمان و مردمان نجيبش .
عليمحمد مودب
بوي نفت ميآيد، سفرههاي نان خالي است !
اي زمين تحمل كن، دست آسمان خالي است!
تا به كي چنان فرياد در عبث رها بودن
هيچ انعكاسي نيست، دره جهان خالي است!
نام زندگي داري، زير بام مرگ انگار!
دفن ميشوي اما گور همچنان خالي است!
زير پاي تو درياست، پيش چشم تو دريا
كاسه كاسه چشمانت، زين دو جاودان خالي است
زير پاي تو دريا، رهسپار جابلساست
العجب كزين دريا، تور جاشوان خالي است
اسبهاي ديروزش از دكل گريزانند
پارسوماش* ميبيند كاين چراغسان خالي است
آتشي كه روشن كرد شرق و غرب گيتي را
آتشي كزان آتش ديگ و ديگدان خالي است
آه ها اهورايي، اهرمن چه ها كرده است!
مسجدِ سليمان از نعمت جهان خالي است
بوي نفت ميآيد، بوي مرگ ميآيد
آذرخش ميداند قلب مردمان خالي است
باغبان نگاهم كن، ريشه در عطش دارم
تا نهال آتش هست،باغ اين و آن خالي است!

