چه کشکی، چه پشمی
چه کشکی، چه پشمی؟! … (ارسال توسط دوست خوبمون مرتضی) چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید. از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت، خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن [...]
تلقين محض
تلقين محض (نوشته: فرناندو سورنتين) دوستانم مي گويند من آدم دهن بيني هستم. فکر کنم حق با آن ها باشد. آنها هميشه براي آنکه دليلي براي حرفشان داشته باشند. اتفاق ناچيزي را که پنجشنبه پيش برايم پيش آمد. مطرح مي کنند. ماجرا از اين قرار بود که آن روز صبح رمان ترسناکي مي خواندم. با [...]
چنگیزخان و شاهین
چنگیزخان و شاهین! … (ارسال توسط دوست خوبمون یاسر) یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که [...]
بــــادکـــنـکهـــــا
بــــادکـــنـکهـــــا ! … (ارسال توسط دوست خوبمون مجتبی) در یک شهربازی پسرکی سیاهپوست به مرد بادکنک فروشی نگاه می کرد که از قرار معلوم فروشنده مهربانی بود. بادکنک فروش برای جلب توجه یک بادکنک قرمز را رها کرد تا در آسمان اوج بگیرد و بدینوسیله جمعیتی از مشتریان جوان را جذب خود کرد . سپس [...]
بــــــــــــــرو زن بــگـیــر
بــــــــــــــرو زن بــگـیــر!
.
.
. 1- روزي از ميلتون؛ شاعر معروف انگليسي پرسيدند: چرا وليعهد انگلستان مي تواند در چهارده سالگي بر تخت سلطنت بنشيند و سلطنت كند ؛ اما تا هيجده سال نداشته باشد نمي تواند ازدواج كند ؟؟ گفت: بخاطر اينكه اداره كردن يك مملكت از اداره كردن يك زن بمراتب آسان تر است !!! 2- بهاء الواعظين مي نويسد: در ابتداي مشروطه ؛ به خانه اي رفتم ؛ پير زن و دختر جواني آنجا بودند
. پير زن پرسيد: منظور از مشروطه چيست ؟؟ گفتم: قوانين جديد
. گفت: مثلا چه ؟ به شوخي گفتم: مثلا دختران جوان...
Read Post »
آزادی
یک گام هرچند کوچک! … (ارسال توسط دوست خوبمون حمید) مردی در کنار ساحل دورافتاده ای قدم میزد. مردی را در فاصله دور می بیند که مدام خم میشود و چیزی را از روی زمین بر میدارد و توی اقیانوس پرت میکند. نزدیک تر می شود، میبیند مردی بومی صدفهایی را که به ساحل می [...]
دیوانه تر از بهلول
دیوانه تر از بهلول… (ارسال توسط دوست خوبمون نگین) آورده اند که خلیفه هارون الرشید در یکی از اعیاد رسمی با زبیده زن خود نشسته و مشغول بازی شطرنج بودند. بهلول بر آنها وارد شد او هم نشست و به تماشای آنها مشغول شد. در آن حال صیادی زمین ادب را بوسه داد و ماهی [...]













